X
تبلیغات
رایتل
18 شهریور 1390

غزل ترانه ... یادش بخیر + هدیه روز سینما

یادش بخیر 

.

شب تابستونی بچه گیمون یادش بخیر

روزای صورتی زندگیمون یادش بخیر 

.

شبیه چشم روی هم گذاشتنی گذشتن و

شده تک ناله ی حس دوریمون یادش بخیر 

.

برگ خاطراتمون خط خطی همون روزاست

دفتر مشق کلاس فارسیمون یادش بخیر 

.

شبهای قصه و سر   رو   زانوی مامان بزرگ

از سر شوق چشاش بیداریمون یادش بخیر 

.

چه اداها میدادیم روشونه ی بابا بزرگ

با عصاش لذت شمشیر بازیمون یادش بخیر 

.

طعم خاله بازی با دختر ناز همسایه

اولین تجربه ی  عاشقیمون یادش بخیر 

.

خستگی با لب خشک و موهای خیس عرق

از ته دل تا سرشب بازیمون یادش بخیر 

.

آخ که قلبم  واسه توپ پلاستیکی تنگ شده

داد و بیداد سر پنالتی مون یادش بخیر 

.

بازم اخمای مامان واسه لباسای کثیف

گونه ی خیس و سر سادگیمون یادش بخیر 

.

"مامانی ببخشیدم این دیگه بار آخره "

اون قسم خوردنای تکراریمون یادش بخیر 

.

چقده سر به سر آبجی میذاشتیم اون روزا

بعدشم از ته دل عذر خواهیمون یادش بخیر 

.

شبای مهمونی و بساط بازی تو حیاط

حس سیر شکمای خالیمون یادش بخیر 

.

راستی اون درخت توت تو حیاط یادته ؟

قصه های خونه ی درختیمون یادش بخیر 

.

این روزا شهر دلامون پر ِ از دود و دمه

دل صافُ آسمون آبیمون یادش بخیر 

.

کاش می شد ساده اسیر رقص ماهیا بشیم

حوض لحظه های فیروزه ایمون یادش بخیر 

.

بچه "بی دار" بخواب امشبم از نیمه گذشت

از همون اولا خوش خیالیمون یادش بخیر  

.

تابستان هشتاد و نه 

بی دار 

باشد به خیر ان شاءالله   

.......................................................................

بعدا نوشت : 

روز سینما رو خدمت همه ی دیوانگانش تبریک میگوییم 

این هم یکی از بهترین سایت های سینمایی کشور 

به خاطر بی طرفی و نگاه صادقانه اش 

از هدیه ی امروز دیدن کنید  

کافه سینما 

....................................................................................................................................................................................................................................................

نظرات (36)
یاسین.مشهود
18 شهریور 1390 ساعت 23:17

پشت تلفن خونده بودی برام

زیباست .
امتیاز: 0 0
یاسین.مشهود
18 شهریور 1390 ساعت 23:18
خوب کاری کردی یه پست جدید گذاشتی تا این آیینه ی دق

کمتر جلو چشمم باشه .
امتیاز: 0 0
یاسین.مشهود
19 شهریور 1390 ساعت 01:52
گوشیتو چرا خاموش کردی تو ؟

مگه قرار نشد زنگ بزنی ؟
امتیاز: 0 0
یاسین.مشهود
19 شهریور 1390 ساعت 05:39
به جای اینکه به من زنگ بزنه

میاد اینا رو تایید می کنه

واقعا که !!!
پاسخ:
ای بابا
حالا ما چیکار کنیم ؟
امتیاز: 0 0
قوی سفید
19 شهریور 1390 ساعت 14:03
سلام
خیلی قشنگ بود...فکر کنم یه نمه گریه م گرفت..!!
چقدر زود گذشت..چقدر زود گذشت..
پاسخ:
ای بابا
ما راضی به غم دوستان نیستیم ...
... آخرشم همین یادش بخیر ها میمونن ...
امتیاز: 0 0
طناز
19 شهریور 1390 ساعت 14:12
یه جورایی منو برد به دوران بچگی.یادش بخیر.
اگه مامانم بود الان میگفت تو هنوزم بچه ای
پاسخ:
پس با اجازه من نقش ایشونو بیام
: تو هنوز بچه ای !
امتیاز: 0 0
پلنگ
19 شهریور 1390 ساعت 19:23
نوشته هایت دیوانه می کنند مرا
هولللللللللللللللللللللللللللللللو
پاسخ:
تو نیز دیوانه ای که دیوانه میشوی ...
دییییییییییییییییییییییییییییییییییوانه
امتیاز: 0 0
وروجک
19 شهریور 1390 ساعت 19:27
سلام
خیلی زیبا بود
واقعا یادش بخیر دوران بچگیمون خیلی رنگی تر بود
یادش بخیر
پاسخ:
آره ...
هر روز که میگذره روزای صورتی میشن قهوه ای ...!
آخرش کجا میرسه ... خدا به خیر کنه !
امتیاز: 0 0
مهشید
19 شهریور 1390 ساعت 20:46
سلام
خیلی زیبا بود.
واقعا یادش بخیـــــــــــــــــــــــــــر
به نظرم دوران بچگی خیلی عالیه.چون هیچ مسئولیتی نداری
پاسخ:
اونو نگو که دل آدم خون میشه ...
کجایی مفت خوری‌؟
امتیاز: 0 0
یاسین.مشهود
19 شهریور 1390 ساعت 21:50
ببین با چه حسرتی هم میگه

نیس الان مفت خوری نمی کنی ؟!!
پاسخ:
حالا خوبه جیب تو نیست ...
خود جناب عالی میشه بگین چه زجمتی متحمل میشی ؟
فک زدن که کار نیست ...
والله !
..................................
حالا بعد بگو چرا تایید میکنی ...
امتیاز: 0 0
سکوت
19 شهریور 1390 ساعت 22:06
یادش بخیر ...
به احترام نوشته زیبا شما ترجیح میدم سکوت کنم.
سپاس از حضورتون.
پاسخ:
سکوت
گوش شیطان کر
زیباترین آیه ی خداست
................
ممنون
امتیاز: 0 0
افسانه
19 شهریور 1390 ساعت 23:23
خیلی زیبا بود
ممنون که بهم سرزدی
پاسخ:
همچنین ممنون
امتیاز: 0 0
رعنا
20 شهریور 1390 ساعت 01:26
پاسخ:
امتیاز: 0 0
محسن
20 شهریور 1390 ساعت 11:58
سلام
قشنگ بود
محسن
پاسخ:
لطف داری
ممنون که مطالعه کردی
امتیاز: 0 0
ایران ما
20 شهریور 1390 ساعت 15:43
سلام . جالب بود . ای ول .

موفق باشی رفیق جدید


یا علی سید علی
پاسخ:
لطف داری
همچنین توهم موفق باشی
امتیاز: 0 0
بهرام ۶۷
20 شهریور 1390 ساعت 16:08
ما نفهمیدیم
تو شعر مینویسی ... سیاسی مینویسی ...
چکاره ای ؟
پاسخ:
یه حجم
ارتفاع داره
طول داره
عرض داره
هرکدومو بگیری ازش
ناقص میشه ...
.................
آدمایی که میگن ما با سیاست کار ندارم
به نوعی معلول حساب میشن ...
مگه میشه آدمو تفکیک کرد
من همه ام
همه ی آن چیزی که هستم ...
( بحث فلسفی شد ...)
...............
ممنون که نظر دادی
امتیاز: 0 0
یکی مثل خودت
20 شهریور 1390 ساعت 17:37
کولاک بود داداش
باز هم بنویس
یا علی
پاسخ:
ممنون
امتیاز: 0 0
20 شهریور 1390 ساعت 19:59
من می خوام برگردم به کودکی
نمیشه،کفش برگشت برای ما کوچیکه
"حسین پناهی"
..............................................
روزی از همین روز ها
خواهم مرد
مرگی پر از زندگی
به پشت سر می نگرم
پلی می بینم
وقتی تمامش کرده ام
تازه می فهمم خرابش کرده ام
می گویند
آب مایه ی زندگیست
مایه ی مردن چیست
مایه ی مردن زندگی نیست؟
پاسخ:
چرا اسمتو ننوشتی‌؟
امتیاز: 0 0
طناز
20 شهریور 1390 ساعت 22:10
سلام خوبی؟ منم خوبم مرسی که پرسیدی. من؟سلامتی. تو چه خبر؟...
طرح شرمنده سازی دوستان
پاسخ:
شرمنده می شویم
امتیاز: 0 0
mansour
20 شهریور 1390 ساعت 23:05
آقا ب یاسین بگو جای پیغام پسغام تو نظرات وبلاگ باهم چت کنین.60تا پیغام گذاشته....

راستش وقتی دادی تو فایل وورد این شعرو بخونم پایینیاشم خوندما....حلال کن...

خیلی قشنگه...یاد دعواها و فوتبال بازی کردنامون افتادم...
راستی فوتبال سگا یادته؟همتونو میبردم...ضایعها..:-)
پاسخ:
هه.هه.هه...
عزیزم سوکسی ...
حاضرم قرار بذاریم شرطی سگا
ببینیم کی میبره ...
..............................
به قول طناز
ما هیچوقت بزرگ نمیشیم ...!
امتیاز: 0 0
زینب
21 شهریور 1390 ساعت 07:51
سلام
ممنون سرزدید.
زیبا بود...من عاشق دوران کودکی ودلخوشیای اون دورانم.
موفق باشید.
پاسخ:
همچنین
خوشحال شدم
امتیاز: 0 0
ثانیه
21 شهریور 1390 ساعت 10:06
اخی

ولی خب چون کوچیک بودیم مزه داشت

اون وقت این قدر توی فکر زود تر بزرگ شدن بودم که یادم رفت بچگی کنم
هر چند که کم هم نذاشتم ولی خب
الان هم اگه فقط حسرت اون وقت رو بخورم که دیگه...
پاسخ:
ممنون که نظر دادی
................
اما من حسرت نمی خورم
بالاخره یه دوره ای بود گذشت ...
سعی میکنم یه کاری کنم فردا حسرت امروز و نخورم
( به قول رفقا خدای شعار دادنم !!!)
امتیاز: 0 0
مهتاب
21 شهریور 1390 ساعت 13:14
واقعا یادش بخیر. البته با کمی تفاوت
پاسخ:
چرا تفاوت ؟
امتیاز: 0 0
یاسین احمدی
21 شهریور 1390 ساعت 13:15
اونی که اسم نداشت من بودم شعرم خوب بود.
پاسخ:
همیشه مجرم به محل جرم بر میگرده ...
جمعه شب گذشته برنامه ی هفتو با کی تماشا کردی‌ ؟
... چقد زحمت دادی ...
امتیاز: 0 0
لجمن
21 شهریور 1390 ساعت 15:06
بسیار زیبا بود که اشکمو درآورد .
راستی سلام و ممنون که بهم سر زدی
از این به بعد یه دوست خوب دارم !
پاسخ:
جانا سخن از زبان ما میرانی ...
ممنون
همچنین
امتیاز: 0 0
samin
21 شهریور 1390 ساعت 16:06
شما با این که از ما بزرگترین دلتنگ شدین. ما چی کار کنیم که هنوز هیچی نشده همه اش دلتنگ میشیم.
اگه این قسمت دلتنگی تو زندگی نبود ، انگار هیچی نبود.
دلتنگی بزرگترین و عزیز ترین هدیه ی خداونده.
پاسخ:
همه ی عمر
برای پیدا کردن خوشبختی زجر کشیدیم ...
تا انتهای کار بدانیم
خوشبختی مان
همین زجر کشیدنها بودند !
...............
ممنون
امتیاز: 0 0
امین
21 شهریور 1390 ساعت 19:02
فرض کن حضرت مهدی(عج) به تو مهمان گردد

ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟؟؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟؟؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟؟؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟؟؟

پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت

داری انقدر که یک هدید برایش بخری؟؟؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند ؟؟؟

با چنین شرط که در حافظه دستی نبری!!!

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران؟؟؟

گر چنین بود میتوان گفت تو را شیعه اثنا عشری


اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعای فرج

پاسخ:
در جواب این همه سوال
چه دارد بگوید انبوهی از نقطه جین ها ...
امتیاز: 0 0
sweetheart
21 شهریور 1390 ساعت 19:48
آره واقعا یادش بخیر
پاسخ:
سلام
بیشتر به ما سر بزن
ممنون
امتیاز: 0 0
شورآباد
21 شهریور 1390 ساعت 23:31
سلام
خیلی ممنون که سر زدی
این متن خاطره انگیزت خاطر ما رو انگیزاند !!!
راستی یه تشکر ویژه بابت لوگو بهت بدهکارم مارو شرمنده کردی
خدا خیرت بده
یا علی
پاسخ:
سلام
لوگوت وبلاگمو قشنگ کرده
من باید تشکر کنم
ممنون
امتیاز: 0 0
فاطمه
22 شهریور 1390 ساعت 01:04
سلام ممنون که به وبلاگم اومدین و نظر دادین
موفق باشید.
امتیاز: 0 0
Aa
22 شهریور 1390 ساعت 16:24
سلام...
اگه پیداشون کردی پس با مایی ، چون خیلی ها حرف هامون و میشنون ولی انگار نه انگار...
واقعا یادش بخیر!
خیلی زیبا بود.
پاسخ:
آقا مواظب نوشته هات باش دیگه
از اینجا سر در میارن ...
.....................
لطف داری
ممنون که مطالعه کردی
امتیاز: 0 0
زهرا
22 شهریور 1390 ساعت 17:19
اون قسم خوردنای تکراریمون یادش به خیر ...
مرسی زیبا بود ...
پاسخ:
ممنون از نظرت
امتیاز: 0 0
افسون
23 شهریور 1390 ساعت 15:00
قشنگ بود
ممنون
پاسخ:
لطف داری
ممنون از مطالعه ات
امتیاز: 0 0
135
23 شهریور 1390 ساعت 19:06
خییل قشنگ شعر میگید...
آفرین..
اون قسمت لباسای کثیف رو خوب اومدید...
واقعا یادش به خیر..
پاسخ:
لطف داری
موفق و پیروز باشی
امتیاز: 0 0
زاغچه
24 شهریور 1390 ساعت 00:01
شبای مهمونی و بساط بازی تو حیاط...حس سیر شکمای خالیمون یادش بخیر
شبایی که همه فامیل دور هم جمع بودیم شب جشن و سرور بچه ها بود دیگه.علی الخصوص شب جمعه ها. تو حیاط آتیش می سوزوندیم.گشنگی و تشنگی رو هم اصلا متوجه نمی شدیم.
پاسخ:
آی گفتیا ...
امتیاز: 0 0
چندخطی
27 شهریور 1390 ساعت 11:16
سلام
یک‌کم دیره...ولی چقدر قشنگ بود این شعر.
واقعا باحاش حال کردم و گویا برای گذشته ی خودم نوشته شده!

یاعلی
پاسخ:
لطف داری
ممنون از نظرت
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد