X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
17 مهر 1390

دعوت میکنم به لذت ملاقات با یک جالب !

 دعوت میکنم به لذت ملاقات با یک جالب !

روزگاری در شهری غریب مانده بودم با یک تئاتر نیمه کاره

و قولی برای اجرا که باید عملی می شد

بازیگر خوب نداشتم

در بحبوحه ی مشکلات شخصی اش آمد ... متن را عوض کرد ...  

یک هفته بعد رفتیم روی سن اجرا کردیم !

او تنها کسی بود که مطمئن بودم یک هفته تمرین هم برایش زیاد بود ... و است .

از بچگی با هم بزرگ شدیم

تابستان ها بیکار که می شدیم می رفتیم سراغ مساجد و مراکز فرهنگی و هنری ،  

می گفتیم سلام تئاتر نمی خواهید ؟

حالا هم که ظاهرا بزرگ شده ایم ... وقتی توی خانه اش مقابلم می نشیند و

 سه تار می زند

تمام تجربه هایم را میبندد به باد واگویه هایش ... به نبض آن بغض های بچه گانه

و شعری که سروده است به نام دوست ... ( دیوانه ی آن شعرم )

در بدترین لحظاتم اولین گزینه تماس با او و شنیدن یا خواندن یک شعر است  ...  

بد جور میفهمد حال آدم را ...

جسم متلاشی شده ی عمویش را پس از شهادت به خانواده یشان دادند و این شد

که نام مقدسش را گذاشتند روی جواد ، شهید جواد قنبری

کسی که خودش است ... و همیشه مختصات خودش را دارد

دوره ای در یکی از مراکز بازیگری مشغول بود

بعد از مدتی دیدمش گفتم به کجا رسیدی ؟ گفت بد حجاب بودند ... زدم بیرون !

دود سیگارش را دوست دارم با این که بد جور سردردم می کند ... مثل همه ی عادات مزخرفش !

چند روز پیش شنیدم وبلاگ زده است

دعوت می کنم ... با من به لذت ملاقات با یک "جالب" بیایید ؛   

                                                       

                    برای مطالعه شعر " دوست "‌ و بازدید وبلاگ کلیک کنید

                     مفروض برای لای جرز دیوار یک جالب

                                 لطفا به سفارش حقیر لینک کنید 

                                                     

                                                      . 

..................................................................

بی ربط نوشته :

             تو را به خدا

                  این همه سکوت کافی نیست ؟

                  میخواهم بشنوم صدای شکستنشان را

                  تو رابه خدا

                  می خواهم !  

 

 

بی دار

باشد به خیر انشاءالله

 

نظرات (28)
وروجک
17 مهر 1390 ساعت 17:24
سلام داداش
عیدت شما هم مبارک باشه
به وبلاگ دوستتون هم سر زدم ولی هنوز نخوندم
انشالله اولین فرصت همه رو میخونم
موفق باشی
پاسخ:
سلام
ممنون
امتیاز: 0 0
طناز
17 مهر 1390 ساعت 21:40
وب دوستتونم لینک کردیم
نوشته هاش یه جورایی مثل خودته. موفق باشین
پاسخ:
ممنون
لطف کردی
امتیاز: 0 0
پلنگ
18 مهر 1390 ساعت 14:31
کجاش جالب بود ؟
پاسخ:
امتیاز: 0 0
Anna
18 مهر 1390 ساعت 18:51
قلم توانایتان را تبریک می گویم
مایل به تبادل لینک هستید خبرم کنید در خانه ام
مرسی
پاسخ:
سلام
افتخار دادین که مطالعه کردین
با کمال میل
امتیاز: 0 0
شورآباد
18 مهر 1390 ساعت 19:19
سلام بر برادر بیدار خودم
ممنون که سر زدی
این مطلب هم جالب انگیزناک بود
موفق باشی
یا علی
پاسخ:
مرسی
ای کاریکاتوریست
ای توانا
ای آن که طرح شهید چمرانت هنوز در ذهن من مانده ...
ای ...

ممنون
امتیاز: 0 0
یاسین
18 مهر 1390 ساعت 19:50
من قبل از این نمی دونستم که جواد هم شعر می گه ولی حالا فهمیدم شعر می گه در حد المپیک از تو هم بهتر من که طرفدار اون هستم.
پاسخ:
تو خودت یه پا شاعری
ایشالله میزنم از شعرات
من وجواد طرفدار توییم
...
چه نونی به هم قرض میدیم ما ...
امتیاز: 0 0
زاغچه
18 مهر 1390 ساعت 20:58
تیاتر هم کار می کردین؟ چه خوب...
زندگی من هم پره از این رفقای خوب دوست داشتنی که با هیچی تو دنیا عوضشون نمی کنم. خدایا شکرت.
پاسخ:
الحمدلله
..............
البته این جواد اصلارفاقت بلد نیستا...
نامرد یه بار ما رو نبرده یه شام بده
از همون بچگی خصیصه !!!
امتیاز: 0 0
کفشدوزک
18 مهر 1390 ساعت 23:04
سلام خیلی خیلی ممنون از سلامی که واسم رسوندین واسم مهم بود.
به وب دوست بازیگرت هم یر میزنم.
یه چیزی میخوام بگم اما خصوصی چه طوری میتونم نظر خصوصی بزارم؟
پاسخ:
سلام
نمیدونم حال خوب این روزام شاید از همین سلاماست ...
شما نظر بذار اشاره کن که خصوصیه
تایید نمیکنم
..................
موفق باشی
امتیاز: 0 0
شصت
19 مهر 1390 ساعت 11:34
برحسب اعتمادی که به تو داریم بهش سر می زنیم
اما کاش سیگار نمی کشید
پاسخ:
سیگاریه خفن ...
من هم سعی کردم سیگاری بشم
نشد ...
آخه کلا هنری جماعت باید سیگاری باشه
در جریانی که ...
امتیاز: 0 0
فهیمه
19 مهر 1390 ساعت 12:33
گاهی سکوت معجزه میکنه و تو می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست..............
سلام به شما
خیلی جالب بود ممنونم
پاسخ:
علیکم السلام
جالبیت در نگاه شماست
...............
از معجزه سکوت نگو
که به فریادم آورده است ...
امتیاز: 0 0
رعنا
19 مهر 1390 ساعت 13:28
پاسخ:
امتیاز: 0 0
sweetheart
19 مهر 1390 ساعت 15:57
دوست خوب و دوست داشتنی غنیمته
باور کن
پاسخ:
باور کردیم که این همه دوست ریختن سرمون ...!
................
ممنون
امتیاز: 0 0
قوی سپید
19 مهر 1390 ساعت 17:41
سلام.خواستم بگم که بهش سر زدم...مث خودته..یجورایی!!
امیدوارم دوستیتون همیشه اینقدر محکم و پا برجا بمونه..
دوست خوب خیلی ارزش داره...
پاسخ:
سلام
ممنون از دعای خیرت
البته دوستیمون زیادم محکم نیست ...
میدونی ما هیچکدوم به خاطر همدیگه کاری نمیکنیم
در اصل از هم دیگه لذت میبریم به خاطر همین با هم رابطه داریم ...
دیگه خیلی فلسفی شد !!!
ممنون
امتیاز: 0 0
یاسین
19 مهر 1390 ساعت 19:24
به جوادم بگو دو تا نوشابه واسه ما باز کنه!!!
پاسخ:
من سوپ میخورم
امتیاز: 0 0
افسانه
19 مهر 1390 ساعت 20:43
سلام
شما تئاتر هم کار می کنید .پس هنرمند بودید .خدارو شکر اکثر دوستان مجازی ما همه دستی توی هنر دارند
پاسخ:
سلام
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید ...
خوشحال شدم
ممنون
امتیاز: 0 0
پارسا
20 مهر 1390 ساعت 00:13
نمیدونم فیلم کتاب الهی ساخت 2010 هالیوود
با بازی دنزل واشنگتنو دیدی یا نه
اینی که میگم از اون فیلمه
مفهومش این بود ... دین هم میتونه وسیله سواستفاده باشه
و هم وسیله ی تعالی
مثل هر مفهوم خوب دیگه ای
...
به نظرم اگه میخای دینو بشناسی از کسایی نخواه
که شب شراب خوردن صبح بیدار شدن یه زری زدن
از کسایی بخواه که دینو تجربه کردن ... فهمیدن ... بهش عمل کردن
خود آدمایی که ازشون جمله آوردی نگاه تعصبی به دین دارن ...!
در مذمت کمپلت اندیشمندای غربی همین بس
که انیشتینشون فرزند نامشرع میذاره و
بتهوونشون از شراب خوردن میمیره
یه جمله هم بگم خیالم راحت شه
من تعصب ندارم ...
از آدما و فکرای غربی ن ف ر ت دارم !!!
یه کم بیشتر از تعصب ...
ممنونتم
یا علی
/////////////////////////////////////////

شما اولین بسیجی هستید که با القابی مثل ملحد و منافق و غربزده و چیزهایی از این دست به من حمله نکردین .
ممنون ممکن من با نظر شما موافق نباشم ولی همین که در مورد متن صحبت کردین این یک گام به جلوست
پاسخ:
سلام
اونایی که به خاطر اظهار نظر به کسی توهین میکنن
بسیجی نیستن ...
من مسئول واحد تحلیل بررسی بسیج دانشگاه بودم
میخاستیم کرسی آزاد اندیشی بذاریم طبق دستور آقا
دانشگاه پدرمو در آورد ...
همون آقایان گفتگوی تمدن ها نذاشتن ...
من سگ کی باشم
بسیجی چمران بود که وقتی دختری که عاشقش شده بود تو لبنان
بهش اظهار علاقه کرد
یه روسری خرید براش ...
نگفت برو خودتو اصلاح کن ...
من خودمم هم با خیلی از اونایی که همه رو از بالا میبینن مشکل دارم
دلم بد جور پره اما رفاقتی درمورد مفهوم بسیجی با صعه صدر قضاوت کن
ممنون از بحثای با ارزشی که داری
ممنون از حسن نظرت
اگه مایل به تبادل لینک بودی اطلاع بده
یا علی
امتیاز: 0 0
رعنا
20 مهر 1390 ساعت 16:19
همین ؟
پاسخ:
این هم هست :

.
.
.
.
!
امتیاز: 0 0
یاسین
20 مهر 1390 ساعت 19:44
حالا قبل سوپ خودت دو تا نوشابه واسه ما باز کن!!!
پپسی و کوکا نباشه مشکل شرعی داره!!!
پاسخ:
نوشیدنی میخای بفرما
خون دل
امتیاز: 0 0
سنجاب
21 مهر 1390 ساعت 02:08
جالب...
بود.
پاسخ:
ممنون
امتیاز: 0 0
حنا
21 مهر 1390 ساعت 10:52
سلام


من هم ازین دوست ها که گاهی خوب خوب خوب آدم را بفهمند دلم می خواهد .

قحطی دوست شده اینجا
چه کم از سومالی دارد؟!
پاسخ:
عجلیه نکنید
دوست چینی هم امروز فردا وارد میشه ...
امتیاز: 0 0
یاسین
21 مهر 1390 ساعت 13:58
وای وای چقد منتقد دولتی تو؟!
پاسخ:
دیگه چکار کنیم
ما جیره خوارهای رژیم بخوایم انتقاد کنیم
همین میشه دیگه ...
امتیاز: 0 0
فهیمه
22 مهر 1390 ساعت 06:32
سلام
ممنون که به وبم اومدین خوشحال میشم اگه تمایل داشتین دوباره هم بیاین...راستی منم لینکتون کردم
مووووووووووووووووفق باشین
پاسخ:
حتما ...
ممنون
امتیاز: 0 0
ثانیه
23 مهر 1390 ساعت 14:50
سلام

ممنون از لطفتون

شرمنده که دیر اومدم

واسه لوگو هم خیلی ممنونم این قدر ذوق کردم که ۲بار کامنتتون رو خوندم تا واقعا باورم شد درست می خونم

از اینکه با یه وبلاگ خوب اشنام کردین ممنونم


پاسخ:
سلام
خواهش میکنم
ببخشید که دیر شده
ایشالله همین روزا اطلاع میدم بهتون
دیگه اینقدر هم مارو شرمنده نکنین ...
خوشحال شدم که خوشحال شدین
.....................
موفق باشین
یا علی
امتیاز: 0 0
*Hamnafas*
23 مهر 1390 ساعت 15:08
سلام دوست مهربونم.
امیدوام هیچوقت اشکی در چشمانت جای نداشته باشه.








امروز اومدم که نگی بی وفا بودم و فراموشت کردم. آخه هنوز مدیونم...!!
























































































آرزومند آرزوهایت





























































همنفس کوچه تنهایی
پاسخ:
سلام آبجی
خیلی دلم تنگ شده بود واسه نظرای طولانی ات
که بیام پایین و پایین تا آخرش امضای همیشگیتو بخونم
آرزومند آرزو هایت
حیفه وبلاگ نداری
از من میشنوی یکیشو را بنداز
اگه وبلاگ بزنی خودم اول از همه لینکت میکنم
.......................
خوشحالم کردی
یا علی
امتیاز: 0 0
حنا
23 مهر 1390 ساعت 16:40
سلام


نمی دونم چرا حس می کنم

به احترام دوستتون مایل نیستید بیام وبلاگتون رو بخونم
والبته
به احترام دوستتنون مایل نیستید به وبلاگم بیاید

به هر حال ... دنیا قوانینی دارد برای خودش

اگر اینطور بود فقط اعلام کنید ...
مزاحم نخواهم شده ....
پاسخ:
سلام
نه نه
اصلا اینطوری نیست به خدا...
چرا اینطوری فک میکنین ؟
نکنه این دوستمون چیزی گفته ...
خدا شاهده واسه مشکلتون بار ها دعا کردم
....................................
کلا این مدت کم آن میشم
شاید واسه همین بوده
یا علی
امتیاز: 0 0
...
24 مهر 1390 ساعت 15:18
سلام

صفحات گرامافون - شماره دوم
آبـــــان 1390 منتشر می شود

نـشر این کتاب، زیرزمینی بوده
و غــیرقابل فـروش می باشـد

جــهت تــهــــــیــــــه آن، کــامـــــــنـــــت بــــــــــــگــذاریـــــد
مــــــخاطـــــــــبان غــــــــــیر تـــــهرانی هم بهــــتر است که
از طرف یک نفر برای گروه یا محفل ادبی مربوطه اعلام نمایند

www.geramafon.persianblog.ir

لطفن به لینکهای خود، اطلاع دهید. سپاس
پاسخ:
سلام
خیلی عالیه
فقط من تو این شهر غریب محفل ادبی مربوطه رو از کجا پیدا کنم ؟
اینجا مشهده یعنی شهری که ...
یه خبری بده شماره دومو
مام خریداریم
مرسی
امتیاز: 0 0
جواد قنبری
24 مهر 1390 ساعت 23:45
تشکریه
محمد با اختصاص دادن یه مطلب به من تو وبلاگش حسابی شرمنده م کرد و دوستای محترمش هم شرمنده ترم کردن با سر زدن به کاغذپاره های من .من و این بشر یه عمر دور و نزدیک باهم بودیم و شبگردی های زیادی با هم داشتیم . باوجود تفاوت های فاحشی که تو شخصیت و ... باهم داریم ولی هیچ وقت از بودن باهم سیر نمی شیم (به خدا راس می گم ) چون حرفامون حول فکرامون هست یه جورایی گوش می دیم به حرفای هم .و هنر علی الخصوص شعر و نمایش مارو کماکان در کنار هم نگه داشته و من بی صبرانه منتظرم محمد برگرده و باهم کار کنیم .
و یک نقظه خیلی مهم :
این بشر دین بزرگی رو به گردن این یکی بشر یعنی خودم داره.31فروردین 88 محمد احمدزاده برای من یه دفتر شعر خوشگل از میدون تقی آباد مشهد خرید و گغت جواد تو استعداد شعرو داری پس بگو...و من شروع کردم و ابایی ندارم از مطرح کردن اینکه محمد اون اوایل که شعرامو واسه کسی نمی خوندم تنها شنونده ی من بود و تنها کسی بود که دلگرمم می کرد...
به نام خدایی که خیالم راحت!من نباشم او هست
پاسخ:
تبخیر می شویم ...
امتیاز: 0 0
شیما
27 مهر 1390 ساعت 12:54
سلام
خوبین ؟
مرسی از حضورتون
امروز اختتامیه جشنواره فجره
تئاترمون دیورز اجرا شد ... خیلی استرس دارم



آپ بالایی رو ارتباط برقرارنکردم چون سیاسی و مدهبی نیستم
پاسخ:
سلام
امیدوارم موفق باشین
خیلی دوس داشتم تهران بودم میومدم اجراتونو ...
.......................
بازم ممنون از مطالعه تون
یا علی
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد