X
تبلیغات
رایتل
27 تیر 1392

این است بدبختی ما جناب مجنون ... + غزلی از شهریار بزرگ

طرف را میبینی میگوید داغان است , میگوید عاشق شده ام

کلی تعریف میکند برایت با شعر و اشک و آه

نمی پرسی چرا , چون عشق پرسش ندارد ...

اما وقتی نه شناختی هست این بین , نه نازی شک میکنی ...

( ناز بر خلاف نیاز است , نیاز حیوانیت است و ربطی به عشق ندارد , آنکه از نیاز دستی دراز می کند , عاشق نیست , محتاج است , عاشق غنا را ترکانده است , میلیارد ها دارد انگار از یاد معشوق , یارو میگوید یک روز نبینمش دیوانه می شوم ... این عشق نیست , وسوسه است ...

نیاز همان عشق کثیف و سودجویانه ی غربی هاست , اما ناز یک چیز هایی تو مایه های رضی به رضاک است , ناز همان درد بی درمان شهریار و حافظ و ... است , همان منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن , منم که دیده نیالوده  ام به بد دیدن ... نه مثل خدا ؛ که از جنس خداست )



میگویی خب , برو ازدواج کن , پاپیش بگذار , تلاش کن , حلال شو و اگر نمی توانی از عشق دم نزن

میگوید نه ... دوست می شویم

میگوید و خدا ندارد توی صدایش , راهی به روح ندارد , جسم است تماما , اهل حال است نه اهل درد

میگویم برو کشکت را بساب ... عاشق نیستی اخوی , بوغی

طرف را چند مدت بعد میبینی , میگویی چه خبر , سکوت میکند , بعد میفهمی با یکی دیگر قرار دارد ...

این است بدبختی ما جناب مجنون ...

وقتی قهرمان عشق می شود جک توی تایتانیک ,

وقتی ناله ی عاشق می شود گوبس گوبس محسن یگانه و چاووشی و فلانک دیگر ؛

وقتی چهره ی معشوق می شود تابلوی کثیف آرایش شهوات و جسمش منشاء فساد و تبرج و گناه

وقتی عشق می شود معنای love غربی ها که همان آمیزش باشد معادلش بهتر است ...

همین می شود ...

یارو عکس لب و لنچ تیلور سویف گذاشته است والپیپیر موبایلش یاد عشق بیافتد ...


.

نه برادر

عاشق وضو دارد

روح است

معشوق حیا دارد

روح است

خبری از جسم و نفسانیات نیست

به این آلودگی ها

عشق نگوییم

همین و بس .

.

خدا رحمت کند شهریار بزرگ را

یک غزل دارد ترکانده است , توی ادامه ی مطلب می گذارم

شهریار هر جا که از عشق میگوید

گریزی به حجاب و حیا نیز می زند

توی این غزل هم میگوید :

دارد متاع عفت از چار سو خریدار
بازار خودفروشی این چار سو ندارد


خدایش بیامرزد


گل پشت و رو ندارد


با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد

با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد


از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد


دارد متاع عفت از چار سو خریدار
بازار خودفروشی این چار سو ندارد


جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد


گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد


خورشید روی من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را خورشید رو ندارد


سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنهٔ دل تاب رفو ندارد


او صبر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد


با شهریار بی دل ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد



نظرات (13)
آسمان
27 تیر 1392 ساعت 01:39
سلام خوبید؟نه لینک و این حرفها نیست
می خوام یه کم درباره بچه های ارومیه و کلا استانتون بگید لطفا،فکر کنم بچه های باسواد و بااستعدادی داشته باشید ولی نمی دونم چرا اینقدر استان بی هیاهو یی هست چیز زیادی ازش نمی دونم
شاد باشید
پاسخ:
سلام
ممنون از حضورتون
والله استان ما همیشه ستمدیده بوده کلا ...
مسئولین بی کفایت ... مردم راضی به کم ...
اینجا ملت به سیاست کار ندارند
بیشترین آمار مشارکت همون چهل درصده و کلا دغده ی مردم کیفه !
مثلا کلی خرج میکنن برای چهارشنبه سوری اما نون شب ندارن
در مورد استعداد هم چرا بچه های قوی و با سواد هستند اما جو طوریه که همه رو می بلعه ... اگر چه داره وضع بهتر میشه ...
.
راستی اگه قضیه ی لینک هم بود بد نمیشد ها !!!
امتیاز: 0 0
آناهیتا
27 تیر 1392 ساعت 07:20
آخ گفتی...
این عشق با اون عشق همچین توفیر داره ک اقیانوس با چاله ی آب..
انقدر این روزا آدم این کلمه رو می شنوه و مصداقشو بعضی آدما می بینه ک به هم قلب قرمز کادو میدن و هزار جور جنگولک بازیه دیگه, دلش می خواد این کلمه رو از رو زمین و آسمون محو کنه..

+آهنگ وب بسیار بردل نشست.. دوست می داشتیم
پاسخ:
سلام
تشکرات فراوان
ممنون از این که سر زدی
امتیاز: 0 0
ثانیه
27 تیر 1392 ساعت 11:39
سلام

متنبه رفتیم

شوخی بود خب گفتین البته نمیشه گفت این تپش ها

غیر عادیه نباید باشه به هر حال انسان غریزه داره
منتهی باید کنترل باشه حساب شده


نمیاد نمیاد وقتی میاد سه تا سه پیغام میذاره

ممنون از حضورتون
لحظه هم تازه کار میخواد نوشته هاش دیده بشه
ترشی نخوره یه چیزی میشه
پاسخ:
دیگه جوان گرایی تون ما رو تو آن پاس گذاشت
سه تا نظر دادیم !!!
مرسی
یا علی
امتیاز: 0 0
حسین رازی زاده
27 تیر 1392 ساعت 14:04
کولاکی پسر . . .کولاک
پاسخ:
نوکرتم
تو هم طوفانی
طوفان
امتیاز: 0 0
یاسین . مشهود
27 تیر 1392 ساعت 18:20
فوق العاده بود .

یکی از فوق العاده ترین نوشته های توی وبلاگت .

کلی حال کردم . تا جایی که دوبار با دقت خوندمش

احسنت
پاسخ:
چیه ؟ هم 50 هزار تومن دادی هم خوشحالی ؟
به پولت فکر کن , این حرفا همش هیچه ...
امتیاز: 0 0
زهرا
27 تیر 1392 ساعت 19:39
عشق برای همون کتاباست، برای شعره، توی ادبیاته!
توی شهر و کوچه و خیابون و مدرسه و دانشگاه ... چیزی که هست همین عکس بالاست :|
پاسخ:
و دیگر هیچ ...
امتیاز: 0 0
ریحانه
28 تیر 1392 ساعت 02:09
واقعا همینطوره.عشق های امروزی حال بهم زنه!

عالی بود خسته نباشی
پاسخ:
ممنون
لطف داری
اصلا عشق نیستند که امروزی باشند یا قدیمی ...
مزخرفند
امتیاز: 0 0
فاطمه
28 تیر 1392 ساعت 14:34
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم/عاشق نمی شوی که ببینی چه میکشم
با عقل،آب عشق به یک جو نمی رود/بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ِ ناز ِ وصال و باز/صبح ست و سیل اشک به خون شسته بالشم...

"شهریار"
پاسخ:
به به ...
شهریاره دیگه ...
امتیاز: 0 0
در عجبم !
محمد بی دار جان؟
معما گر "حل "شود آسان شود؟؟؟

moreover
عشق های کشککی معلول یه جامعه س . علت رو دریاب
حس من بعد از خوندن پستت: خندیدن به کسی که ندانسته پاش پیچ می خوره و جلو مون میخوره زمین.

فقدان همیشگیه مطالبت """" آسیب شناسی""""
حس غالب مطالبت""""تمسخر""""(فرق ها هست بین طنز و تمسخر)

میگم اصلا چطوره یه گیوتین بذاریم سر چهارراه ها قشر غیر مذهبی از دم "هو لو کات" شون کنیم ؟
(هولوکات=بریدن سر هایی که مانند هلو هستند)
پاسخ:
نمیدونستم بهم سرمیزنی
خوشحال شدم
.
مودبانه بگم چرت میگویی جواد جان
آسیب شناسی چیه ؟ من مشکل رو میگم حلش باشه با اهلش ...
بحث پا پیچ خوردن نیست ... تبدیل به فرهنگ شده قضیه ...
تمسخر هم باشه از کینه ی من ناشی میشه
من کینه دارم از شهوتی هایی که اسم عشق رو میذارن روی کارهاشون ... و این کینه رو دوست دارم البته .
.
یه کامنت نوشتی چهار تا واژه اختراع کردی خدایی
نظراتت خاصن و عالی
مرسی
ممنون
امتیاز: 0 0
توحید
30 تیر 1392 ساعت 10:04
سلام اقای میرزایی متن ها خوانده شدند در طول هفته در حوزه قرار بگذاریم
پاسخ:
سلام
ممنون , خیلی خوشحال شدم
ایشالله خدمت می رسم حتما
امتیاز: 0 0
توحید
30 تیر 1392 ساعت 10:08
باعرض معذرت آقای احمدزاده.
به میرزایی می اندیشیدم به شما می نوشتم!!
پاسخ:
نوشتنتون غنیمتی است برای ما استاد
ممنون
امتیاز: 0 0

خداوکیلی این خنده رو تایید کن تا دوستان و هوادارانت ببین این خنده ی از ته دل رو به حب و وبغض هات ...خدایی
پاسخ:
ای بابا
چرا قسم میخوری
بیا ایینم تایید
... این روح آزادگی ات منو کشت ... چه گوارا
در ضمن , نفرمایید جواد جان
ما خودمون طرفدار شماییم ...
امتیاز: 0 0
سوگل
13 مرداد 1392 ساعت 01:09
زندگی

"زندگی" بـه من آموخـت . . .

آدمها نـه " دروغ " می گویند

نه زیر " حرفشان " می زنند .

اگر " چیزی " می گویند . . .

صرفا " احساسشان " درهمان لحظه سـت

نبـایـد رویش " حساب " کرد
پاسخ:
دقیقا ...
ممنون از نظرتون
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد