X
تبلیغات
رایتل
17 مرداد 1392

تا نسیمی می وزد

گوش کن بر ناله های تلخ چشمان ترم

فرصتی تا بار دیگر بر نگارم بنگرم


زندگی چیزی شبیه بودنت بود و کنون

زندگی چیزی شبیه رفتنت رفت از برم


داشتم پرواز می کردم به سویت ماه من

جای بر خورشید دادی , سوختی بال و پرم


کاش می شد باورت تاریکی تردید ها

خیمه گشتند عاقبت بر روشنای باورم


یاد باد آن کوچه های آشنایی یاد باد

اینک از بن بست های یأس هم تنهاترم


هیچ کس مثل تو غرق دیدگان من نبود

گفتی از بهر نجاتت از نگاهت بگذرم


آخر ای بیگانه خو با من به رخوت تا نکن

من که خود فی نفسه دل پژمرده و جان پرپرم


تا "نسیم"ی می وزد نام تو هم رج می خورد

بر غزلهای غریب و آشنای دفترم


آری از آنروز ها یک عمر رفت و من هنوز

آتشی جامانده در افکار یک خاکسترم


بی دار

27 / 4 / 89

مشهد


پی نوشت در ادامه مطلب


پی نوشت


این غزل را خیلی وقت پیش نوشتم وگر نه میدانم هیچوقت کلاسیک نویس خوبی نبوده  ام ... نوشته های معدودی دارم در این حوزه , فکر میکنم شعری که نتوان آن را برای راننده ی تاکسی و شاتر و بقال خواند شعر نیست , به درد کتابهای قطور و اهلش می خورد ...

این شعر توی حال و هوای یکی از غزلیات دیوانه کننده ی پژمان بختیاری است که آدم را مدهوش میکند از کلام فارسی , البته فضا و موضوع مثل آن نیست , آدم وقتی غزل هایی مثل شعر پایین را میخواند هوایی می شود غزل بنویسد ...

شعر سنتی یک عصا قورت دادگی دارد که دوست ندارم  اما مسلما بسیار هستند اساتید و اشعار شاهکار بزرگ در این زمینه ,

این غزل را می توانم یکی از بهترین غزل هایی که خوانده ام و به من الهام داده است معرفی کنم ... بیت آخرش را چه بگویم ... انگار با جوهر وجود نوشته است ...


.


اما تو چیز دیگری


زیبا فراوان دیده ام ،اما تو چیز دیگری

صدها گلستان دیده ام ،اما تو چیز دیگری


گلهای خندان دیده ام ،اما تو چیز دیگری

صد رهزن جان دیده ام ،ام تو چیز دیگری


از بوی گل مطلوب تر،از مهوشان محبوب تر

این یک از آن یک خوب تر،اما تو چیز دیگری


بس شوخ جانی دیده ام،باغ جوانی دیده ام

زانها که دانی  دیده ام،اما تو چیز دیگری


بر گلرخان دل بسته ام،وصل نکویان جسته ام

زنجیرها بگسسته ام ، اما تو چیز دیگری


در صحبت گل پیکران ، در خیل شیرین دلبران

دیدم ترا با دیگران، اما تو چیز دیگری


تنها نه از هر دلبری در شهر زیبایی سری

کز خویش هم زیباتری ،اما تو چیز دیگری



پژمان بختیاری


نظرات (15)
یاسین
17 مرداد 1392 ساعت 02:01
بیشعور تو چرا غزل نمیگی؟!
این عالیه،واقعا لذت بردم

زندگی چیزی شبیه بودنت بود و کنون
زندگی چیزی سبیه رفتنت رفت از برم

ما رو محروم نکن از غزلای قشنگت
پاسخ:
چیه ؟ قضیه ی اون پنج تومنه ؟
ببین روزگار ما رو به چه کارهایی وامیداره ...
پول واقعا جامعه ی بشری رو تخدیر میکنه
حالا پیشنهاد من اینه اون پنج تومن رو بخابونیم تو حساب بانک مسکن برای حل مسکن جوانان ... چرکه کف دسته
ارزش نداره واسه پول ...
حالا از ما گفتن بود ...
نبود ؟
بود ...
.
این دارو سبزهام خرابن فک کنم ...
امتیاز: 0 0
زهرا
17 مرداد 1392 ساعت 15:38
عه به نظر من از شعرای قبلیت خیلی بهتر بود که :O
فکر کنم به خودشناسی نرسیدی هنوز :دی وگرنه بیشتر غزل میگفتی!

اون بیت زندگی چیزی شبیه بودنت بود خیلی عالی بود مخصوصا! :)
بیت بعدیشم یه اشکال علمی داره البته :دی
خلاصه توی ماهم چون جو نیست فرقی با سوختن بال و پر نداره دیگه :| :دی
پاسخ:
واقعا ...
متعصفانه خیلی از شعر ها اشکال علمی دارند
مثلا اون شعر معروف که میگه دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
اخه مگه ملائک آدمن که در بزنن ؟ والله ما تو فیلم ها دیدیم ارواح و فرشته ها از دیوار رد میشن ...
حالا بعد میگن چرا فلانی غزل نمی گه ...
مگه حسی دیگه میمونه با این همه اشکال "علمی" ...
اما شعر نو رو ببین
میگه زندگی شستن یک بشقاب است ... هیچ عیبی هم نداره ...
والله !
امتیاز: 0 0
تا..به زودی
17 مرداد 1392 ساعت 16:13
بابا محمدبن حافظ!:دی
عالی بود محمد!
[کف و دست و این چیزا]
دوسش داشتم..2 بار خوندمش پشت سر هم!

+اون شعر بختیاری هم خیلی قشنگ بود
پاسخ:
سلام
نه بابا ... هندونه زیر بغل نده
لطف داری
میگه که مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد ...
د بده ...
امتیاز: 0 0
تا..به زودی
18 مرداد 1392 ساعت 00:43
اتفاقن الان هنودونه های خوبی هس:دی

خدایی خیلی خوب بود دیگه:)

پس منتظر غزل های بعدی هستیم[چشمک]
پاسخ:
مرسی
ایشالله ...
دیگه یه کاری میکنی برم مرحوم حافظ رو از گور وردارم باهاش غزل کار کنما ...
.
دعاکن
این روزها محتاج دعاییم
امتیاز: 0 0
محمد
18 مرداد 1392 ساعت 07:35
نقد سریال های ماه رمضان به قلم mhhcinema:
http://cinemamhh.blogfa.com/post/102
لطفا نظرات تخصصی خود را بگذارید
پاسخ:
سلام
حتما ایشالله
خیلی ممنون
امتیاز: 0 0
ثانیه
19 مرداد 1392 ساعت 00:53
سلام

من زیاد اطلاعات تخصصی در مورد شعر ندارم ولی خب احساس میکنم یه چند جاش چند تا سکته داشت

واسه این نظرم 4بار شعر رو خوندم ولی بازم نظرم عوض نشد

به هر حال غزل دومی بیشتر دوست داشتم جناب شاعر دفتر های مشهد.
پاسخ:
سلام
خب بگید آگاه بریم به قول شما مشهدی ها ...
نه جدا
کجاهاش اشکال داره به نظرتون ؟
امتیاز: 0 0
حسین رازی زاده
19 مرداد 1392 ساعت 14:07
آپم
مسکار وتمشک طلایی ماه رمضان92
پاسخ:
بله
سر میزنیم حتما
امتیاز: 0 0
زهرا
19 مرداد 1392 ساعت 16:16
پس سهراب که میگه
"... و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کند ..."
نو نیست مگه ؟! :دی اصلا این چیزا که سهراب گفته ممکنه ؟! نه خدایی! o_O
خلاصه اشکال علمی شعر نو و غزل نداره، تو همه جور سبکی پیدا میشه :دی
اینجا مهم اینه که حافظ میگه:
گر از این غم به در آیم روزی/ تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
نمیگه شادان و سپید خوان بروم :|
این خودش اهمیت غزلو نشون میده دیگه :دی
پاسخ:
کمک ...
حالا یکم اضافه حرف بزنم میره از رودکی و مولوی مدرک میاره
آقا اشتباه کردیم ...
جوونهای این دوره زمونه اعصاب ندارن ها ...
امتیاز: 0 0
زهرا
19 مرداد 1392 ساعت 16:19
اینکه گفتی ارواح و اینا از دیوار رد میشن یاد یه شعر رسول یونان انداختم!
گفتم بنویسمش شما هم فیض ببری :دی

وضعیت خوبی ندارم
مرا ببخش!
دستم از اشیا رد میشود
رد میشود از تلفن
فراموشت نکرده ام
فقط کمی ...
کمی مرده ام!
پاسخ:
به به
بسی زیباست ...
نمیشناسمش ...
امتیاز: 0 0
هابیله
20 مرداد 1392 ساعت 09:51
سلام و درود

خیلی هم خوب!احسنت.
از نظرمفهومی بسیار زیبا بود. فقط به نظر من باید استفاده از کلمات براتون راحت تر شه.

به قول شاعری که ندانم کیست:
چه وقت مدرسه و بحث و کشف کشاف است
بخـواه دفتـر اشعــــار و راه صحـــرا گیــــــر...
فلذا بنگارید که شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند!
پاسخ:
سلام
ممنون از وقتی که گذاشتید
ایشالله تلاش بیشتری میکنیم
متشکرم
یا علی
امتیاز: 0 0
زهرا
20 مرداد 1392 ساعت 16:50
عه خب آخه چرا برای کامنتای جوونای مردم حرف درمیاری؟ :O :دی
اعصاب ندارن کدومه؟! بده از هر کامنتم 60 تا شعر میریزه؟ بی اعصابی دیده میشه توش اصلا؟! o_O
به این لطیفی! والا :دی
پاسخ:
کلا صنعت کامنت راه انداختین شما
اون از کامنتهای وبلاگتون اینم از اینجا ...
من نمیدونم این وب نویسیه یا کامنت نویسی ...
وضعیه ها !
امتیاز: 0 0
زهرا
20 مرداد 1392 ساعت 16:51
من یک سوال بپرسم عایا؟! از بین شاعرای معاصر (خیلی معاصرااا، ینی الان زنده باشن مثلا!!!) کدوما رو میخونی؟
پاسخ:
بله ...
من فاضل نظری , محمد کاظم کاظمی , استاد میرشکاک , معلم رو توی غزل ها دوست دارم بعضی طنز نوشته های رفیع ؛ فیض و قاسم رفیعا و استاد زرویی و ... اینها رو هم دوست دارم ؛ شعر نو هم که اسمائیل خویی , شفیعی کدکنی ... از اون مینیمال نویس های لوس خوشم نمیاد ... اما بیشتر پیگیریم روی ترانه هاست , صالح علا , عبدالجبارکاکایی , یغما گلرویی , روزبه بمانی و ... اینها رو معمولا پیگیر هستم ... و در نهایت استاد شهریار و سلمان هراتی رو به شدت دوست دارم البته این دوتا معاصر نیستند ولی من باهاشون زندگی می کنم ... کافی بود ؟
راستی شماچی ؟ معرفی کنید ...
امتیاز: 0 0
تا..به زودی
22 مرداد 1392 ساعت 01:38
پاسخ:
علیکم السلام
امتیاز: 0 0
زهرا
22 مرداد 1392 ساعت 10:55
خب شاید مشکل از همینجاست که اسم صنعتو روش گذاشتی!
شایدم ما به گفت و گوی دو طرفه اعتقاد داریم و شما یه طرفه !!!
:)
پاسخ:
شاید ...
امتیاز: 0 0
زهرا
22 مرداد 1392 ساعت 11:04
ممنون از شاعرایی که معرفی کردین، بعضیا رو نمیشناختم اصلا!

فاضل نظری، محمد علی بهمنی، علیرضا بدیع
جلیل صفر بیگی، میلاد عرفان زاده
رضا کاظمی، عباس صفاری، سد علی صالحی، رسول یونان، گروس عبدالملکیان، سارا محمدی اردهالی، ساره دستاران، حافظ ایمانی، علیرضا روشن، عمران صلاحی، مهدیه لطیفی و .... !!!!
پاسخ:
به به ...
مرسی
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد